موسیقی
نویســــندگان :
◊ سعید (2)
موضــــــوعات :
◊ موسیقی سنتی (0)
◊ موسیقی محلی (0)
◊ زندگی نامه بزرگان موسیقی (1)
◊ آلبوم های جدید موسیقی (1)
◊ ترانه های جاویدان (0)
◊ بایگانی عکس (0)
آرشـیـــــــــــو :
◊ شهریور 1384 (2)
لینكســــــــتان :
◊ شهر خرم آباد
لینكــــــــدونی :
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
طراح و سازنده : علیرضا عسگری
جام تهی :[آلبوم های جدید موسیقی , ]
موسیقی ایرانی ،در دستگاه هایش، نمی تواند از شعر امروز استفاده کند ، این دو نمی توانند با هم جور شوند، ترکیب شوند، کنار بیا یند، با هم باشند .
تلاشهایی گاه مضحک و گاه بی ثمر شده است . می توانید به آن چه به عنوان یک تصنیف با صدای " حسین قوامی و شعر " نیما یوشیج" (تو را من چشم در راهم) گوش کنید ، یا همین شعر را با صداهای دیگر . اصلا دل ای دل تار ، یا سه تار با شعر امروز نمی تواند جور در بیاید. اصلا نمی شود "شعر امروز " را _ به اخص در تکاملش _ در دستگاه های موسیقی ایران خواند . مگر که چه بشود ، تا این دو ، تا اندازه ای با هم ، اثری را قابل تحمل و شنیدن کنند . " این که مگر چه بشود"، یکی از راه هایش استفاده از ارکستری است که درش سازهای غربی هم باشند .
به نظرم در تلاشهای گاه مضحک و گاه بی ثمر ، یکی دو اثر موفق بوده اند . از جمله "داروگ"ساخته محمد رضا لطفی ، با صدای محمد رضا شجریان و با تنظیم فرهاد فخرالدینی ، که خود فخرالدینی هم رهبر ارکستر بوده است. "داروگ" شعری از نیما یوشیج ، شعری است اجتماعی- سیاسی ، با شگرد های نیما ، که "شعر" را از " شاعر " دور می کند .
از چند شاعر امروز ، که شعرشان مورد مهر و بی مهری موسیقی ایرانی بوده است، می توان از نیما ،اخوان ثالث ،شاملو ، فروغ و شفیعی کدکنی نام برد. "اخوان ثالث"به دلیل پای بندی اش به وزن نیمایی ، طبعا بیشتر مورد پسند آهنگسازان بوده است . هر چه قدر کار درویشی روی شعر " زمستان " ، اخوان دلپذیر است ، خواندن شعر "خوانه ام آتش گرفته" با صدای شجریان، خراب کردن شعر اخوان بوده است،
از این "مگر چه بشود ها" تلاش فوق العاده موفق ،متین موقر و قابل قبولی است ، در اثری با نام "پر کن پیاله را " ساخته "فریدون شهبازیان" با صدای "محمد رضا شجریان " که این روزها با نام روز پسند ! "جام تهی "به بازار عرضه شده است.
به راستی چگونه می توان با شعری متوسط از "فریدون مشیری" اثری جاودانه ساخت ؟
این کاری است کارستان که فریدون شهبازیان کرده است . "پر کن پیاله را " باصدای محمد رضا شجریان از این رو که از دهه پنجاه تا امروز تازگی خود را از دست نداده است جاودانه میشود . هنوز این اثر ، دلت را می لرزاند . هنوز به هنگام شنیدن، وقتی شجریان می خواند: "این جام ها که در پی هم می شوند تهی"، تکیه کلامش روی کلمه"تهی"، اشکت را سرازیر میکند .
هنوز ، وقتی در اجرای ارکستر، مضراب های سنتور ، به جا و به اندازه بر روی سیم های سنتور ، می خورد (می آید و می رود ) از هماهنگی سازها به شوق می آیی . پر کن پیاله را" یادگار دهه پنجاه است، سال هاییکه موسیقی ایرانی به همت هوشنگ ابتهاج (ه ا .سایه) در برنامه "گلچین هفته" به شکوفایی می رسد . "گلچین هفته"، با کمترین وقت از وقت های رادیو ،در هر جمعه ، در آن سال ها که رادیو مروج ابتذال در موسیقی ایران بود، برای اهل موسیقی تنفسگاهی بود.
پر کن پیاله را" گر چه به ظاهر " شعر" امروز است ، اما از تمام قرار دادهای شعر سنتی برای ادای مقصود کمک می گیرد . به کار بردن " کاین" به جای "که این"، "ره "، به جای "راه" و استفاده از ضمایر شخصی پیوسته به صورت "ملکی" و "مفعولی" چون : "حال خرابم=حال خراب من"، "آبم نمی برد =آب مرا نمی برد"،"بستر خوابم =بستر خواب من "،"آن جا ببر که شرابم نمی برد=آن جا ببر که شراب مرا نمی برد" ،"به سرابم نمی برد=به سراب مرا نمی برد" و نیز به کار بردن فعل در جای جای جمله (عدم رعایت ترتیب اجزای جمله" به جای :"پر کن پیاله را"به جای "پیاله را پر کن"،"دریای آتش است که ریزم به کام خویش"به جای "دریای آتش است که به کام خویش ریزم" و ... شعر را بیشتر به شعر سنتی نزدیک می کند تا شعر امروز ، به اخص که مشیری اصرار دارد آن را در وزن نیمایی (تقطیع وزن عروضی)بسراید .
اما حرف وحدیث"پر کن پیاله را" از اندوهی جانکاه و همیشگی حکایت می کند، از دورانی که شاعرمی داند: که کاین آب آتشین هم دیری است ره به حال خرابش نمی برد ، از دورانی که می دانیم کان و کاین آب آتشین ره به حال خرابمان نمی برد. "پرکن پیاله را" صمیمیت و صفا و سادگی فریدون مشیری را دارد، اما در شعر امروز شعر متوسطی است که هرگز به گرد پای "تو را من چشم در راهم" و "داروگ " نیما یوشیج نمی رسد و موضوع بحث ما را درباره ی جور نبودن موسیقی ایرانی و شعر امروز ، منتفی می کند. از سوی دیگر، با همه ی شرح و تفصیلی که از شعر دادم ،"پر کن پیاله را" شعر سنتی هم نیست. شاید این موقعیت در موفقیت شهبازیان بی تاثیر نباشد. ارکستر اثری را به شور انگیزترین وجه با درآمیختگی ساز ها می نوازد. شجریان در دستگاه ماهور شش سطر (دوبند) از شعر را همراه با ارکستر می خواند. استفاده ی به جا از صدای گوینده (آذر پژوهش) کمک می کند که اثر قطعه ، قطعه شود و آن گاه صدای جادویی و سحر انگیز ویلن حبیب الله بدیعی است که همه ی بار اثر را به دوش می کشد . شجریان دوباره از آغاز شعر ، شعر را تکرار می کند : پر کن پیاله را / کاین آب آتشین / دیری است ره به حال خرابم نمی برد...قطعه ای جدا، اما به طرز ماهرانه ای پیوسته با قطعه ارکستری اول .
اوج و فرودها و تحریرهای زیباو به اندازه ی شجریان و نیز تلفظ درست کلمه ها، تو را وا میدارد که یک شعر متوسط فریدون مشیری را همراه با خواننده زمزمه کنی، شعری با تصاویر و ایماژ های کلیشه ای(عقاب عشق،سمند سرکش و جادویی شراب، و یک مورد استثنایی: ترکیب وصفی بدیع وزیبای "اندیشه های گرم ").
شجریان همراه با صدای جادویی ویلن بدیعی تا آخرین سطر شعر مشیری را می خواند و باز ارکستر به همان طرز ماهرانه دو قطعه را به هم وصل می کند. قطعات ارکستری در آغاز و پایان چون حلقه های زنجیر، قطعه ی مشکل آوازی وسط را محکم نگه می دارند تا در زنجیره ی اثر ، کل اثر را به یکی از درخشان ترین ساخته های موسیقی ایرانی بدل کند.
بنابر آن چه درباره ی شعر مشیری گفته شد، شاید آوردن دو قطعه ی بی کلام "راپسودی برای سنتور و ارکستر "و"راپسودی برای تار وارکستر "(و هر دو در ماهور) و افزودن ساخته ی دیگر شهبازیان بر اساس آهنگی از محمدرضا لطفی، با غزلی از هوشنگ ابتهاج به نام "در کوچه سار شب" برای ارایه کاست و سی دی "جام تهی " بی مناسبت نباشد.
در کوچه سار شب " از معدود غزل های خوب اجتماعی- سیاسی هوشنگ ابتهاج است که در اشاره ها و کنایه های بدیع شرایط خفقان رژیم گذشته را به روایت می کشاند. غزلی که اذن دخول گرفته است تا در کتاب فارسی دوم دبیرستان هم بیاید.
در اجرای شجریان، جایی شجریان سه کلمه ی "عزیز"،"عزیز "و"عزیزان" را به غزل سایه افزوده است، چنان که چنگ در جگرت بیفکند، بس که غم انگیز می خواند.
انتشار "جام تهی" قدم مبارکی است برای ادامه ی این کار پسندیده تا آثار به جا مانده و کمتر یا اصلا پخش نشده از رادیو و تلویزیون ، دوباره با کیفیت خوب در دسترس نسل جوانی باشد که با موسیقی ایرانی و شعر امروز (نیمایی و سنتی )یا بیگانه است یا احساس غربت می کند .
نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور 1384 و 01:09 ق.ظ توسط سعید
ویرایش شده در - و -
شجریان به روایت شجریان :[زندگی نامه بزرگان موسیقی , ]
تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است.او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است
تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود.به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش ، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم . یک سال بعد ازد.اج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود.همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم
از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یا غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.
همان ابتدای کار مه صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم
در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خوشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد
سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانه بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای ن به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.
نوشته شده در دوشنبه 21 شهریور 1384 و 10:09 ق.ظ توسط سعید
ویرایش شده در - و -